تبلیغات
عشق یعنی با خدا تنها شدن - ماییم و نوای بینوایی...

خدایا عاشق آرامش اسم تو ام...


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :رویا
تاریخ:یکشنبه 1 فروردین 1395-06:43 ب.ظ

ماییم و نوای بینوایی...


با چشم و دلی ز مِهر سرشار
پرسید:
چگونه می سُرایی؟
در چنبر عالم زمینی
 
یکباره چه می شوی هوایی؟
ناگه ز کدام زخمه گردد، چنگ دلت از نوا نوایی؟
جانت ز کدام جلوه یابد این نقش و نگار کبریایی؟
 
گر نیست لطیفه ی بهشتی
ور نیست ودیعه ی خدایی
با پردگیان عالم شعر دیدار چگونه می نمایی؟
پیغام چگونه می فرستی، الهام چگونه می ربایی؟
 
گفتم که ندانم و ندانم
این نیز که من کی ام؟ کجایی؟
وین کیست درون من، که نالد
من نایم اگر، کجاست نایی؟
 
فریاد مرا چگونه ریزد در قالب تنگ شش هجایی
تا در نگری جدایم از خویش
جان رقص کنان از این جدایی
 
سیمرغ خیال می کِشد بال
مجذوب حلاوت رهایی
پوینده، تمام هستی من
هر ذره به سوی روشنایی
هر صبح، رهاتر از پرستو این پیک دیار آشنایی
در دشت فلک به دانه چینی
در جوی سحر، به سینه سایی
 
از کلبه ی تنگ بینوایان
تا قصر بلند پادشایی
 
بر بام ستاره ها برآیم
هر شام بدین شکسته پایی
تا بشکفد این جوانه ی شعر
چون تاج سپیده دم، طلایی
 
با این همه، در دل تو ای دوست
تا نیست امید رهگشایی
ماییم و نوای بی نوایی
بسم الله اگر حریف مایی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


شباهنگ
یکشنبه 1 فروردین 1395 07:23 ب.ظ

گفتم که ندانم و ندانم..
وین کیست درون من که نالد

یاران شرابِ لعلش دل میبرد ز دستم
ساقی بیار پیاله باز توبه را شکستم

حال خرابِ ما بین کو ره نبُرد به مقصود
فتوا چو محتسب داد گفتم که مست مستم

در خمِ چوگان یار گوی شدم هزار بار
پا غل و زنجیر کشید یوغ نهاد بدستم
پاسخ رویا : ممنون ازحضورتون وشعر بسیارزیباتون
shahin
یکشنبه 1 فروردین 1395 06:12 ب.ظ
بسم الله اگر حریف مایی...

بهارتان فرخنده باد...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر